حادثه.حادثه

داشتیم میرفتیم خونه عمم که پای نفس مامان چسبید به موتور باباش و سوخت.من که همیشه میگم ایشا الله درد و بلات بخوره تو سرم
جیگرم بعداز اینکه پاش سوخت توقعاتشم بالا رفت هر دقیقه یه چیز میخواست.لوسی مامان

کودک که بودم ، وقتی زمین میخوردم ،مادرم مرا میبوسید،
تمام دردهایم از یادم میرفت ...
دیروز زمین خوردم،
... ......
دردم نیامد ،
اما...
به جایش تمام بوسههای مادرم به یادم آمد
ایشالله مامانت قربون درد پات بره
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



حادثه.حادثه
